روزی لقمان به پسرش گفت: امروز
به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی. اول اینکه سعی کن در زندگی
بهترین غذای جهان را بخوری! دوم اینکه در بهترین بستر و
رختخواب جهان بخوابی!
و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه
های جهان زندگی کنی!
پسر لقمان
گفت :ای پدر من
پول زیادی ندارم، چطور من می توانم این کارها را انجامدهم؟
لقمان گفت: اگرکمی دیرتر و کمتر غذابخوری، هر غذایی که میخوری طعم بهترین
غذای جهان را می دهد. اگربیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی، در هر
جا که خوابیده ای احساس می کنیبهترین خوابگاه جهان است واگربا مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای گیری، آن گاه بهترین خانه های
جهان مالتوست.
+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 7:38  توسط سعیده
|
- اگر این نکته را دریابیم که در وجود هر
انسانی روح خداوند خانه گزیده، آیا باز هم حاضر می شویم به کسی توهین کنیم؟
- اطرافیان خویش را دوست بدارید و در هر
زمان ممکن به آنها شفاف و روشنبگویید: که دوستشان دارید، قبل از آنکه با حسرت و اشک بر سر گور
آنان اینسخن را بگویید!
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 8:3  توسط سعیده
|
حقیقت انسان به آنچه اظهار می کند نیست بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن ناتوان است بنابراین اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش بسپار.
(دکتر شریعتی)
+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 20:14  توسط سعیده
|
- اگر اشتباهی مرتکب شدی ، با شهامت بپذیر و عذرخواهی کن . این کار نه تنها موجب سرافکندگی نمی شود بلکه سرافرازی و بزرگ منشی در پی دارد .
- اگر عذرخواهی تو در مقابل خطایی پذیرفته نشد ، بدان زخمی که ایجاد کردی عمیق بوده است ، پس به حساب کینه ای بودن طرف نگذار و تمام سعی خود را برای جلب رضایتش بکن .
- اگر از کسی اشتباهی سر زد اما عذر خواهی کرد ، سخت نگیر و ببخش . به این ترتیب خودت نیز سبک و آرام می شوی .
- اگر خواستی در حق خودت و دیگران دعایی بکنی ، از پروردگار صبر بخواه چرا که خداوند با صابران است .
+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 7:55  توسط سعیده
|
در زمان های گذشته ، پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و برای اینکه عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد .
بعضی از بازرگانان و ثروتمندان بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند .
افراد دیگر غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد .
با این وجود کسی تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت .
نزدیک غروب ، یک فرد روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار دارد .
ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت بود و پادشاه در آن نامه نوشته بود :
« هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی باشد. »
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 10:14  توسط سعیده
|
خداى يكتا كه جز او کسی شایسته ستایش نیست / او همیشه زندهء پا برجا است /(پس) هيچ گاه خواب سبك و سنگين او را فرا نمي گيرد /آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است در سيطره مالكيّت و فرمانروايى اوست /مگر می شود کسی شفاعت کند(مردم را) بدون اجازهء او / به پیدا و پنهان ایشان آگاه است / وایشان ذرّه ای از دانش او را احاطه ندارند / مگر به آنچه او بخواهد / دامنه تخت (سلطنت) او آسمانها و زمین است/ نگهداری اینها برایش کاری نیست / و او بلند مرتبه ترین و بزرگ مطلق است .
در دین اجباری نیست،فرق میان پیشرفت و سقوط بیان شده است/ پس آن کس که طغیانگر بودامّا به خدا ایمان آورد به بهترین دستاویز نجات (از پرتگاه) رسیده است که پاره شدنی نيست /و خدا شنوا و دانا است./ خدا پشتيبان افراد باايمان است آنها را از تاريكيها بيرون می آورد و به طرف نور ميبرد/ به همان صورت به کسانی که طغیان کردند کمک میکند چنان كه آنها را از نور بيرون آورده به درون تاريكيها ميبرد/.آنهایند اهل آتش جهنّم و هميشه در آن خواهند بود .
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 16:8  توسط سعیده
|